تبلیغات
پایگاه تفریحی نودایکس - عشق پیری

عشق پیری

نویسنده : Mohammad Mardani جمعه 25 فروردین 1391 08:50 ب.ظ  •    ارسال شده در: داستان کوتاه

یک مرد ۸۰ ساله میره پیش دکترش برای چک آپ.
دکتر ازش در مورد وضعیت فعلیش می پرسه و پیرمرد با غرور جواب میده : هیچوقت به این خوبی نبودم.
تازگیا با یه دختر ۲۵ ساله ازدواج کردم و حالا باردار شده و کم کم داره موقع زایمانش میرسه.
نظرت چیه دکتر؟ …
دکتر چند لحظه فکر میکنه و میگه: خب… بذار یه داستان برات تعریف کنم.
من یه نفر رو می شناسم که شکارچی ماهریه.
اون هیچوقت تابستونا رو برای شکار کردن از دست نمیده.
یه روز که می خواسته بره شکار از بس عجله داشته اشتباهی چترش رو به جای تفنگش بر میداره و میره توی جنگل …
همینطور که میرفته جلو یهو از پشت درختها یه پلنگ وحشی ظاهر میشه و میاد به طرفش.
شکارچی چتر رو می گیره به طرف پلنگ و نشونه می گیره و ….. بنگ! پلنگ کشته میشه و میفته روی زمین!
پیرمرد با حیرت میگه: این امکان نداره! حتما’ یه نفر دیگه پلنگ رو با تیر زده!
دکتر یه لبخند میزنه و میگه: دقیقا’ منظور منم همین بود!

آخرین ویرایش: جمعه 25 فروردین 1391 08:51 ب.ظ

جمعه 17 شهریور 1396 04:02 ب.ظ
I don't even know how I ended up here, but I thought this post
was good. I do not know who you are but definitely you're going to a famous blogger if you are not
already ;) Cheers!
سه شنبه 17 مرداد 1396 05:32 ق.ظ
If you desire to obtain much from this paragraph then you have to apply
these strategies to your won website.
جمعه 25 فروردین 1396 12:56 ق.ظ
Hmm it looks like your website ate my first comment (it was extremely long)
so I guess I'll just sum it up what I had written and say, I'm thoroughly enjoying your blog.
I as well am an aspiring blog writer but I'm still new to everything.
Do you have any tips and hints for novice blog writers?
I'd definitely appreciate it.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر